تبليغاتX
آب لیمو

--

پيام مقام معظم رهبری به كنگره عظيم حج  1383/10/29

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:50  توسط عِمران  | 

--

سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم، در سالروز ميلاد باسعادت حضرت على (ع) 1370/10/29

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:58  توسط عِمران  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اولین باری بود که می شنیدم کسی از دوستانم کارت ملاقات دارد، آن هم 2 تا! دیروز با کلی سلام و صلوات دعا کردیم که خدا کند این کارت ها جور بشود، چون ما عضو هیچ تشکّل و نهادی نبودیم؛ و از قرار معلوم این بار دیگر رزقمان بود که به دیدار اماممان برویم.
گفته بودند اگر جای خوب می خواهید صبح زود آنجا باشید. من هم ساعت 7:15 از منزل خارج شدم، بدون ساعت و موبایل. فکر می کنم حدود ساعت 8 بود که دوستم سرِ قرار آمد و از چهار راه ولیّ عصر(عج) به سمت دیدار ولیِّ از جانب ولیّ عصر (عج) به راه افتادیم. از همان جا هم چهره ها مشخص بودند! هر چه به مرکز نور نزدیک تر می شدیم، چهره ها نورانی تر و فضا معنوی تر می شد. وقتی به انتهای خیابان فلسطین رسیدیم، حجم عظیم جمعیت باز هم این پیام را می داد که این بار هم باید خورشید را از دور نگریست، هر چند در این مدت دنبال تقویت بصر و بصیرتت بوده باشی ...
تعداد قابل توجهی از جمعیت، دانش آموز بودند. ما هم بین آن ها بُر خوردیم. حال و هوایشان چقدر ساده و معصومانه بود، البته به علاوه ی مبالغی شیطنت!
-    امروز دینی رو پیچوندیما!
-    آقا هُل نده! بچه ام ... ؟!!
یکی هم بود جزوه ی ریاضیش رو آورده بود!
با هر زوری بود بالاخره از درب اولی گذشتیم. نمای این صحنه از داخل جالب تر از بیرون بود. جنگ بین مدعوین و مسئولین درب، اغلب با پیروزی مسئولین که چند سرباز بعلاوه ی فرمانده شان بودند همراه بود. از آن طرف شاید بیشتر از  100 نفر و از این طرف 5 سرباز، هر دو گروه هم مشغول هُل دادنِ در!
چند سری بازجویی را آشنایی داشتم. برای همین کاملا خلع نعلین شده به سرزمین مقدس آمده بودم و کار برادران ساده بود. چند سکه 50 تومانی که از جیبم افتاد، برادرِ جستجوگَرَم واویلایش  به هوا رفت که: وااااااای، بانک مرکزی ورشکست شد!
یک لیوان شیرکاکائو و یک شیرینی جای صبحانه ی نخورده، ولی شیرین تر از هر صبحانه ای.
وارد که شدیم، فضای سمت چپ مقداری جا بیشتر بود که البته حکمتش هم معلوم شد. ستون های وسط مانع دید در همه ی لحظات بودند! ما هم زاویه ی بهتر را فدای فاصله ی کمتر کردیم.
جمعیت مشغول تمرین شعر بودند. نامردی بود! هر جای شعر که قشنگ تر بود برای خواهران بود! از جمله:

در دل تو نور خدا ديده‌ام / رافت و تقوا و رضا ديده‌ام
ما بسيجي جان فداي رهبريم / باده‌نوشان از زلال كوثريم
با علي همراه قرآن گشته‌ايم / آنچه او فرمود‌ه است آن گشته‌ايم

به نظر می رسید خانم ها حرفه ای تر بودند. انواع شعار های دیگر هم تمرین شد. به خصوص یک شعار جدید: «جنبش سبز علوي / فدايي سيد علي»؛ «سبز فقط سبز علي / لعن به سبز اموي»

بعد قاری شروع به قرائت کرد: « ... وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزًا عَظيمًا» و در ادامه هم یکی از آیات ولایت «إِنّا عَرَضْنَا اْلأَمانَةَ عَلَي السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا اْلإِنْسانُ ...». یاد حدیثی افتادم که می فرمود هیچ کس تاب تحمل امر (ولایتِ) ما را ندارد، الا کسی که ما بخواهیم (مَن شِئنا)؛ و مثل همیشه فقط یک راه به نظرم آمد: تمسّک، تمسّک، تمسّک ...

صداهای پشت سر بالاخره متقاعدم کرد نگاهی به عقب بیندازم و ... وای! جمعیتی در آستانه ی حسینیه ایستاده بودند و به ناگاه به داخل هم آمدند! و کلّاً فضا خیلی مهربانانه تر شد و همه به هم نزدیک تر شدند! حالا مجری مراسم هر چه می خواهد بگوید خواهشا موقع تشریف فرمایی حضرت آقا، از این کارها نکنید، فقط میتوانم ناامید نباشم!
کم کم فضا منتظر تر و ملتهب تر هم شد. یک صدا نجوا کُنان: گل فاطمه(س) بیا ...
و بالاخره باران رحمتش بر ما هم بارید؛ و جمعیت در حال موج ایرانی! بعد از شعارهای معمول، شعر تمرین شده هم خوانده شد و بعد همه منتظر کلام تایید شده و چراغ و نقشه ی راه.
امام از استکبار گفتند و مبارزه ی با آن و پیچیدگی این مبارزه در شرایط گوناگون. عناصر مورد نیاز برای مبارزه را برشمردند:
«انگيزه‌ى برخواسته از ايمان»، که به فرموده ی حضرتش در نسل جوان ما از نسل زمان انقلاب اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.
«عنصر ديگرى كه لازم است، بصيرت است»، چرا که «هرگونه حركت عمومى به يك بصيرت عمومى احتياج دارد» و «امروز بصيرت جوانهاى ما هم از جوانان آن روزگارِ اول انقلاب و در اثناى انقلاب، يقيناً بيشتر است».
و سپس آقای ما و امام ما، بصیرت را تبیین کردند:
«اولين مسئله‌ى بصيرت اين است كه اين استكبار چيست كه بايد با آن مبارزه كرد»: «روح سطله‌گرى»
و این که امریکا بزرگ مستکبر این زمان است و «سى سال دولت آمريكا عليه نظام جمهورى اسلامى و عليه ملت ايران توطئه كرده، ضربه زده، تدابير گوناگون انديشيده؛ هر كار توانسته كرده. اگر شما فكر كنيد يك كارى بود كه آمريكائى‌ها ميتوانستند بكنند و نكردند، بدانيد كه چنين چيزى نيست؛ هر كار ممكن بوده، كرده‌اند».
حضرت آقا مواضع ایران در مورد رفتار با دولت امریکا و مذاکره را نیز مطرح فرمودند.
و پایان صحبت نیز، شریعه ای بود از دریای امید: «امروز كشور تحويل شماست، مال شماست. هم امروز مال شماست، هم فردا مال شماست. اين كشور را بايد محكم نگه داريد؛ با اراده‌ى مستحكم». «به خداى متعال اعتماد داشته باشيد، حسن ظن داشته باشيد». «با اقتدار، با عزم كافى، با تهذيب نفس، با خودسازى - هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى - پيش برويد. ان‌شاءاللَّه روزى را خواهد ديد كه كشورتان به بركت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قله‌ى اقتدار باشد».

و یک بار دیگر خورشید پرتوهایش را ساطع کرد و خود به پشت پرده رفت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 21:34  توسط عِمران  | 



+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:49  توسط عِمران  |